شناخت صحیح احکام الهی به عنوان یک عنصر مهم، در تربیت دینی فرزندانمان محسوب می شود. اگر بخواهیم فرزندان خود را طوری تربیت کنیم که احکام الهی رعایت نمایند باید از همان زمان کودکی بر طبق دستورات دینی عمل نماییم.
نکات مهم، در تربیت دینی فرزندانمان
* آشنایی و آموزش تدریجی مسایل دینی به دختران و پسران را از همان دوران کودکی شروع کنیم.
* قبل از سن تکلیف نباید با تکالیف سخت و طاقت فرسا احساس تنفر و انزجار در کودک ایجاد نماییم.
* آموزشهای دینی و اخلاقی باید دارای انعطاف و متناسب با توانایی کودکان در سن قبل از تکلیف باشد.
* در آموزش مسایل دینی فقط حکم خدا را رعایت کنیم، نه برداشتهای نادرست خود یا آموزشهای نادرستی که برخی به نام دین به ما می دهند.
* در آمادگی و شیوه برخورد با جنس مخالف جوانان را چنان آموزش دهیم که خود را موجودی باارزش و بااراده بدانند و معتقد به کنترل درونی شوند و به گونه ای رشد یابند که همواره تقوی عامل باز دارنده آنها از خطا باشد و در واقع به مرحله خود کنترلی برسند.
* به جوانان تفهیم کنیم که رعایت حدود رفتاری با افراد محرم و نامحرم نه تنها نشانه عقب ماندگی خانواده نیست بلکه به عکس نشانگر بالا بودن سطح فرهنگ خانواده و نشانگر دقت و توجه خانواده به حدود رفتار اجتماعی و فرزندان و در نهایت سرنوشت نهایی فرزندان است.
* خداوند هیچ گاه تکلیف سختی را بر کسی تحمیل نمی کند و مقررات الهی بدون استثناء بر مبنای نیازهای واقعی انسان وضع شده است
رفتار اجتماعى و سبک زندگى، تابع تفسیر ما از زندگى است: هدف زندگى چیست؟ هر هدفى که ما براى زندگى معین کنیم، براى خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعى، متناسب با خود، یک سبک زندگى به ما پیشنهاد می شود. یک نقطهى اصلى وجود دارد و آن، ایمان است. یک هدفى را باید ترسیم کنیم - هدف زندگى را - به آن ایمان پیدا کنیم. بدون ایمان، پیشرفت در این بخشها امکانپذیر نیست؛ کار درست انجام نمی گیرد. ادامه مطلب...
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کردهام و نه با تو دشمنی کردهام. ( ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس 30)
و هیچ پیامی از پیامهایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام. (انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد ، نمی توانی از او پس بگیری. (حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمکهایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم می کنی اما به من گمان بردی چه گمانهایی. ( احزاب 10)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد ، پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118)
وقتی در تاریکیها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هر وقت سختی به تو رسید ، از من ناامید شدهای.(اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت ، باری که می شکست پشتت را؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من خدایی ،که برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59)
پس کجا می روی؟ (تکویر 26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی ، خودت را بگیری؟ (انفطار 6)
مرا به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آنها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحتهایی برمی دارد و در شب روحت را در خواب به تمامی باز می ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم. (قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر باهم باشیم. (فجر 28-29)
تا یکبار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)
و به زنان با ایمان بگو: «دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که [طبعاً] از آن پیداست. و باید روسرى خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بی نیازند یا کودکانى که بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نکردهاند، آشکار نکنند و پاهاى خود را [به گونهاى به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می دارند معلوم گردد. اى مومنان، همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.
در کتاب کافی در شأن نزول آِیه 30 و 31 نور از امام باقر (علیه السلام) چنین نقل شده است که جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد- و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار می دادند-(و طبعاً گردن و مقداری از سینه آنها نمایان می شد) چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامی که زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه می کرد در حالی که راه خود را ادامه می داد تا اینکه وارد کوچه تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه می کرد ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزی استخوان یا قطعه شیشه ای که در دیوار بود صورتش را شکافت!
هنگامی که زن گذشت ، جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است و به لباس و سینه اش ریخته! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر می روم و این ماجرا را بازگو می کنم. هنگامی که چشم رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) به او افتاد فرمود چه شده است؟
و جوان ماجرا را نقل کرد در این هنگام جبرئیل، پیک وحی خدا نازل شد و آیه ی فوق را آورد.
نعیما طاهری؛ دخترِ دخترِ دخترِ امام خمینی(ره) است. دخترِ دخترِ دخترِ امام، یعنی نسل سوم انقلاب. انقلابی که پدربزرگ مادرش با اعتقاد به اسلامِ شیعهی انقلابی، تئوریزه و با پشتوانه مردم به پیروزی رسانده و ده سال پس از پیروزی هم، رهبری کرده بود. نعیما؛ نسل سومی است، یعنی الان بین 20 تا 30 سال دارد، امام و جنگ را یا ندیده یا بنا به مشاهده نفهمیده است. نعیما اسمِ خمینی ندارد، شاید هم نخواهد داشته باشد. شاید نخواهد انقلابی باشد و شاید نخواهد حتی مذهبی باشد. نخواهد حجاب داشته باشد و نخواهد در ایران زندگی کند. همچنان که الآن در کانادا درس میخواند - خوب هم درس میخواند و جایزه میگیرد - و همچنان که با حجاب نصفه نیمه در مراسم حاضر میشود. ( توضیحات بیشتر و تصویر بدون فتوشاپ نعیما طاهری در ادامه مطلب ...) ادامه مطلب...
أبی مأمون حارثی می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم حق مؤمن بر مؤمن چیست؟ حضرت فرمودند: بعضی از حقوق مؤمن بر مؤمن آن است که:
1. او را از درون دوست داشته باشد؛ 2. او را در مال خود شریک کند؛ 3. [هنگام غایب بودنش] جانشین او در خانواده اش باشد؛ 4. در مقابل کسی که به او ظلم می کند به او کمک کند؛ 5. و اگر بهره غنیمتی در مسلمانان دارد و غائب است برای او دریافت کند؛ 6. هنگامی که فوت کرد قبر او را زیارت کند؛ 7. به او ستم نکند؛ 8. او را فریب ندهد؛ 9. به او خیانت ننماید؛ 10. او را خوار نکند؛ 11. دروغگویش نشمارد؛ 12. به او اُفّ نگوید که اگر اُفّ بگوید بین آنها دوستی نیست؛ 13. اگر به او بگوید که دشمن من هستی یکی از این دو کافر شده است (زیرا دو مؤمن دشمن هم نمی شوند یا اوّلی واقعاً دشمن شده که کافر است و یا دشمن نیست و او بی دلیل به او می گوید او کافر شده است)؛ 14. و اگر به او تهمت زند ایمان در دلش از بین می رود؛ همانگونه که نمک در آب ذوب می شود.» (وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج 12، ص 207)
در این روایت عجیب که حقوق مؤمنین بر یکدیگر مطرح شده، قبل از همه حقوق، حق دوستی قلبی بیان گردیده است. محبّت مؤمنین نسبت به یکدیگر تا آنجا اهمّیت دارد که امام سجادعلیه السلام می فرماید:
«نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِی وَجْهِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْمَحَبَّةِ لَهُ عِبَادَةٌ؛ نگاه مؤمن در چهره برادر مؤمن اش از روی دوستی و مهربانی به او عبادت است.»(بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج 75، ص 140)